Marketing Education

Marketing Education آموزش بازاریابی متمرکز و سنتی

داستانی زیبا و آموزنده از پائولو کوئلیو:ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از ...
26/04/2014

داستانی زیبا و آموزنده از پائولو کوئلیو:

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:

من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: «این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!»

25/04/2014

مشتری (Customer)

ارتباط (Relationship)

مدیریت (management)
. .

چند اصل روانشناسی فروش از زبان برایان تریسی-مشتری احتمالی ، تنها زمانی از شما خرید می کند که بداند دوست او هستید و منافع...
25/04/2014

چند اصل روانشناسی فروش از زبان برایان تریسی

-مشتری احتمالی ، تنها زمانی از شما خرید می کند که بداند دوست او هستید و منافعش را رعایت می کنید.

-مشتریان معمولا روی پیشنهاد شما فکر نمی کنند ، به محض اینکه از دفتر یا محل کار مشتری بالقوه بیرون می روید او حتی فراموش می کند کسی مثل شما در این دنیا زندگی می کند.

-وقتی مشتری شما را ملاقات می کند ، اولین سوالی که به ذهنش می رسد اما آن را به زبان نمی آورد این است : (( آیا به من توجه و علاقه داری؟ )) اگر در چند دقیقه اول ، به این سوال جواب آری ندهید ، مشتری به سرعت علاقه اش را برای تجارت با شما از دست می دهد.

-به جای اینکه با بیان خصوصیات و فواید محصولات مشتری را کلافه کنید ، تلاش کنید موقعیت مشتری را درک کنید و به این توجه کنید که چگونه می توانید به بهترین شکل به او کمک کنید و نیازش را بر آورده سازید.

-رابطه مستقیمی میان تصویر ذهنی شما ( مجموعه باورهایی که در باره خود دارید ) و عملکرد و اثر بخشی شما وجود دارد.

-ترس از شکست در ذهن مشتری یکی از موانع مهم بر سر راه خرید کردن است. بنابراین در مشتری ایجاد اعتماد کنید و از ترس و تردید او بکاهید.

برگرفته از کتاب روانشناسی فروش از برایان تریسی

20/04/2014
آیا می‌دانید زبان بدن یکی از مهم‌ترین ارکان بازاریابی امروز است؟اگر هنوز به زبان بدن فکر نکرده‌اید، بی‌تردید بازاریاب مو...
18/04/2014

آیا می‌دانید زبان بدن یکی از مهم‌ترین ارکان بازاریابی امروز است؟

اگر هنوز به زبان بدن فکر نکرده‌اید، بی‌تردید بازاریاب موفقی به حساب نمی‌آیيد و از اصول مدرن بازاریابی بی‌خبر هستید. بازاریابی صرفا به صحبت‌کردن و قابلیت‌های گفت‌وگو با طرف مقابل بستگی ندارد. شما باید بتوانید بدن خود را نیز آموزش دهید و رفته‌رفته آن را به وسیله‌ای برای موفقیت بیشتر در بازاریابی تبدیل کنید. چه دوست داشته باشید، چه دوست نداشته باشید، چه این حرف‌ها را باور کنید، چه باور نکنید، زبان بدن بیشتر از صحبت و گفت‌وگو اثرگذار است. ما در این مقاله پنج اشتباه رایج بازاریاب‌ها را برایتان مطرح می‌کنیم. این اشتباهات همگی با زبان بدن مرتبط هستند و شما باید تا حد ممکن از ارتکاب آنها خودداری کنید.

(1) نگاه‌کردن به صفحه لپ‌تاپ: وقتی کسی با شما صحبت می‌کند، هرگز نباید به صفحه لپ‌تاپ یا مانیتور کامپیوتر نگاه کنید. نگاه‌کردن به لپ‌تاپ به این معناست که شما علاقه‌ای به صحبت‌های طرف مقابل ندارید. به زعم بسیاری از مدیران ارشد، نگاه‌کردن به لپ‌تاپ حتی می‌تواند به معنای تکبر و گستاخی نیز باشد.

(2) قلاب‌کردن دست‌ها و مالش آنها به یکدیگر: قلاب‌کردن دست‌ها حین گفت‌وگو به این معنا است که شما عصبی، مضطرب یا ناراحت هستید. مالیدن دست‌ها به یکدیگر نیز نشانه خوبی را به طرف مقابل ارسال نمی‌کند. وقتی دست‌هایتان را به یکدیگر مالش می‌دهید، انگار از عقد قرارداد و کسب پول مطمئن هستید. این عمل نیز گستاخانه و زشت است. چه بسا این رفتارها سبب فسخ قرارداد شوند.

(3) پوشیدن لباس‌های نامناسب: لباس‌ها همواره رابطه‌ای مهم با بدن‌ها دارند. برخی از لباس‌ها آدم را چاق و برخی آدم را لاغر نشان می‌دهند. بعضی از لباس‌ها آدم را متشخص و برخی آشفته نشان می‌دهند. هرگز یک لباس ثابت و مشخص برای بازاریابی وجود ندارد. نباید همواره لباس‌های رسمی و جدی پوشید. باید لباس مناسب را بسته به فضای بازاریابی و شرکت مقابل انتخاب کرد. لباس باید برازنده بدن شما باشد و تاثیرگذاری‌های بدن‌تان را به خوبی بروز دهد.

(4) نگاه‌کردن به ساعت: چه به ساعت مچی‌تان نگاه کنید، چه به ساعت روی دیوار نگاهی بیندازيد و چه زیرچشمی به ساعت روی لپ‌تاپ نگاه کنید، در هر صورت اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اید. نگاه به ساعت به این معنا است که شما کار مهمتری از این قرارداد دارید و قرارداد فعلی از اهمیت چندانی برای‌تان برخوردار نیست. شما با این کار به سادگی به طرف مقابل توهین کرده‌اید و او حق دارد که با شما قرارداد نبندد. نگاه‌کردن به ساعت سبب می‌شود طرف قرارداد خیلی زود شما را ترک کند. حتی شاید در آینده نیز آن شرکت قصد همکاری با شما را نداشته باشد

(5) گرفتن بازوها: گرفتن بازوها با دست‌ها به این معنا است: گرفتن بازوی دست راست با دست چپ و گرفتن بازوی دست چپ با دست راست، به نحوی که دست‌هایتان به صورت ضربدری قرار می‌گیرند. هرگز بازوهایتان را با دست‌هایتان نگیرید. این عمل به این معنا است که طرف مقابل برای‌تان آزاردهنده و عذاب‌آور است. این ژست یعنی که شما خسته شده‌اید و حالتی تدافعی به خودتان گرفته‌اید. پس دست‌هایتان را همواره باز کنید و اجازه دهید که آزادانه عمل کنند.

می‌بینید که تقریبا همه اعضای بدن حرف می‌زنند. هر حرکتی معنای خاص خودش را دارد. پس در جهان کسب و کار شما یک یا دو دقیقه بیشتر فرصت ندارید. شاید در عرض یک دقیقه اشتباهی کوچک مرتکب شوید و همه چیز از دست برود. باید از پلک‌ها، نگاه‌ها، چشم‌ها، دست‌ها، بازوها، بدن‌ها، پاها، لب‌ها و همه اعضای بدن استفاده کنید. پس هرگز فراموش نکنید که شعار بازاریابی مدرن چنین است: بدن‌هایتان باید بتوانند تاثیر مناسبی روی طرف مقابل بگذارند.

تفاوت ویزیتوری و بازاریابی و تبلیغاتبسیاری ویزیتور را معادل بازاریاب می دانند ! در حالی که ویزیتور اصولا به افرادی گفته ...
18/04/2014

تفاوت ویزیتوری و بازاریابی و تبلیغات

بسیاری ویزیتور را معادل بازاریاب می دانند ! در حالی که ویزیتور اصولا به افرادی گفته می شود که اقلام مشخصی را به واحدهای مختلف فروش به صورت دوره ای می برند و از آن ها سفارش می گیرند.در واقع می توان گفت فروشنده حضوری نه بازارایاب

پس از این مرحله، بعضی که تفاوت بازاریابی و ویزیتوری را می دانند،‌ آن را با تبلیغات اشتباه می گیرند. در صورتی که تبلیغات بخشی از فرایند بازاریابی پیشبردی محسوب می شود.

بازاریابی به فرایند شناخت نیازهای مشتری و بازار، کشف بازارهای جدید، ارتباط مناسب و موثر با مشتریان و حفظ و نگهداشت آن ها و جذب مشتریان جدید اطلاق می شود که در این بین تبلیغات نیز اهرمی برای عملیات بازاریابی به حساب می آید.

ما اخراج شدیم و این بهترین اتفاق زندگیمان بوددر این لحظه من چیزی را می‌دانم که شما از آن بی‌اطلاعید: من اخراج شدم و این ...
17/04/2014

ما اخراج شدیم و این بهترین اتفاق زندگیمان بود

در این لحظه من چیزی را می‌دانم که شما از آن بی‌اطلاعید: من اخراج شدم و این بهترین اتفاق زندگی‌ من بود. من، هاروی مک‌کی از سال 1988 با بیش از 20 میلیون جلد کتاب فروخته شده در جهان همواره در پی آگاهی دادن به افراد مختلف جهت حفظ کارشان بودم اما از کارم اخراج شدم و شما در حال حاضر از راز من باخبر هستید. مخفی نگه داشتن این واقعیت به این خاطر نبود که من آن را لکه‌ی ننگی بر پیشانی‌ام می‌دانستم بلکه تصور می‌کردم این مسئله اهمیت چندانی نداشت.

سال گذشته راجع به این موضوع بیشتر فکر کردم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که ظاهرا چندان نیز بی اهمیت نیست.

صحبت من تنها در مورد نفس اخراج شدن نیست بلکه درس‌هاییست که به واسطه آن اخراج شدن آموختم. آن واقعه زندگی من را به واقع تغییر داد و در عین حال باعث شرمساری‌ام نیز شد و شاید به همین دلیل بود که این موضوع را به مدت نیم قرن به فراموشی سپرده بودم و از اهمیت آن بی‌اطلاع بودم.

اما اکنون قصد دارم تا داستان را به طور کامل برای‌تان تعریف کنم:
پدرم جک مکی‌کی، خبرنگار «آسوشیتدپرس» در «سن‌پال» ایلات مینه‌سوتا بود. دوران کودکی‌ام را با حداقل‌ها پشت سر گذاشتم و پدرم همواره در طول تعطیلات تابستان و کریسمس اصرار می ورزید تا من سر کار بروم؛ کارهایی از قبیل چیدن میله‌های بازی، پخش روزنامه‌ و مجله و جمع‌آوری توپ‌های گلف.

سال سوم دبیرستان بودم که به واسطه ارتباطات پدرم کاری آبرومند در یکی از فروشگاه‌های فروش لباس در مرکز شهر «سن‌پال» پیدا کردم.

کار جدید من- نشان دان شلوار، جوراب، کراوات، دستمال گردن به مشتریان- شاید بهترین کار دنیا نبود، اما وقتی به کارهای گذشته‌ام نگاه می‌کردم مسلما راضی‌کننده بود. شاید بتوان گفت بزرگترین مزیت این کار برای من در سنین نوجوانی و جوانی، آشنایی با فوت کوزه‌گری در تجارت و خرید و فروش بود.

جوانان معمولا سبکبار و بی‌خیالند و افکار آن‌ها از هر نوع قیدوبندی آزاد است، به همین دلیل هیچ‌وقت دغدغه از دست دادن کارشان را ندارند. شاید به این دلیل که پدرم راه را برای یافتن شغلی مناسب برایم هموار کرد، هیچ‌گاه ارزش واقعی کارم را ندانستم و این درحالی بود که به دلیل ارتباط خوبی که با صاحب فروشگاه داشت آن کار را برایم دست‌وپا کرد، پس من در واقع کار سختی برای نگه داشتن کارم نداشتم.

آن‌ها هیچ‌وقت از انضباط کاری با من حرفی نزدند. از طول کشیدن بیش از حد ساعات ناهار من گلایه نکردند و من را برای دیر رفتن به سر کار و یا ترک کردن زودهنگام محل کارم مورد ملامت قرار ندادند. همگی ما آن ضرب‌المثل قدیمی را شنیده‌ایم که «رو بدی آستر می‌خواد». بله این مصداق رفتار من بود.

همین عادات کوچک و نامناسبم باعث شد تا کم‌کم همکارانم در فروشگاه من را به چشم پسر لوس و قدرنشناسی ببینند که پدرش با صاحب فروشگاه آشناست و همین باعث ماندنش در آنجا شده. اما اوضاع زمانی کاملا رو به وخامت گذاشت که من شروع به گرفتن مرخصی‌های متعدد کردم. چرا؟ چون رویای تبدیل شدن به گلف‌بازی حرفه ای وجودم را تسخیر کرده بود. اما بنابردلایلی هیچ‌گاه نتوانستم یک گلف‌باز حرفه‌ای شوم.

در ابتدا مرخصی‌های یک ساعته، بعد از مدتی دو ساعته و رفته رفته مرخصی نصف روز و سپس کل روز را مرخصی می گرفتم تا خودم را به مسابقات گلف برسانم. اتفاقی که افتاد مدیریت فروشگاه دیگر هیچ‌وقت با من تماس نگرفت تا سرکارم برگردم، در عوض مستقیما به سراغ پدرم رفتند و گفتند: پسر حواس‌پرتی است، خواسته‌های نابه‌جای زیادی دارد، ما نمی‌توانیم به او اعتماد کنیم، پسر خیلی خوبی دارید ولی...

من اخراج شدم
هرچقدر از خرد شدن شخصیتم بگویم کم گفته‌ام. من اخراج شدم! پدرم من را مجبور کرد نامه ای برای عذرخواهی به قلم خودم بنویسم. می‌گویند انسان می‌بایست از اشتباهاتش درس بگیرد و به راستی این‌طور بود. اخراج از کار و بدل شدن به عنصری نامطلوب، علی‌الخصوص وقتی می‌دانی که این موضوع 100 درصد تقصیر تو بوده، برایم آسان نبود. من خودم و خانواده‌ام را شرمسار کرده بودم.

اما چه درسی از این اخراج ناگوار و آن شرایط ناخوشایند گرفتم؟

1. وقتی فردی از اقوام و یا دوستان ذی نفوذتان کاری برای شما پیدا می کند، همواره به خاطر داشته باشید که شما آن کار را به خاطر شایستگی‌های‌تان به دست نیاورده‌اید و مهم نیست چقدر اطرافیانتان با شما مهربانانه رفتار می‌کنند. واقعیت این است که شخص دیگری پشت صحنه اینطور خواسته است، پس به دنبال اثبات شایستگی‌های‌تان نیز باشید.

2. مصر باشید تا در کارهای نه چندان خوشایند که شاید بسیاری از همکارانتان از زیر آن‌ها شانه خالی می‌کنند کمک کنید. خودتان را درگیر کنید تا دیگران به شما بپیوندند.

3. به دنبال موقعیتی بگردید تا بتوانید دقایقی دیرتر از سایرین محل کارتان را ترک کنید و یا زودتر از سایرین به محل کارتان بیایید.

4. این را بدانید که به دست آوردن یک کار به معنای تمام شدن کار نیست و موفقیت محسوب نمی‌شود. موفقیت یعنی نگه داشتن کار و پیشرفت در آن.

5. همواره سعی کنید در ابتدای راه‌تان دوستی قابل اطمینان پیدا کنید؛ کسی که بتوانید با او به راحتی حرف بزنید و او صادقانه پاسخ شما را بدهد.

6. حتی در صورتی که کار شما یک کار موقت و یا برای پر کردن اوقات بیکاری‌تان است، هیچ‌گاه نگذارید همکارانتان از این موضوع بویی ببرند، اگر همکاران شما حس کنند کار موقت شما، که چندان برایتان اهمیتی ندارد، کار دائم آن هاست، برایشان چندان خوشایند نخواهد بود.

خوشبختانه من این نکات را خیلی ساده و راحت آموختم و قسم خوردم که دیگر هیچ وقت نگذارم از یادم بروند و باور کنید در تک‌تک کارهایی که پس از آن داشتم مراقب رفتارم بودم و کاملا حرفه‌ای عمل می کردم.

دوسال بعد...
دوسال بعد و حدود 6 بلوک پایین تر از محل کار سابقم دقیقا مشابه همان کار توسط رقیب «هاوارد» به من پیشنهاد شد و این بار در قسمت کت‌وشلوار و پالتو مردانه.

سود خوبی از کمیسیون فروش نصیبم شد، در تصمیم‌گیری برای سفارشات جدید فروشگاه داخل شدم. دوستان بسیار خوبی در این بین پیدا کردم، که همچنان با بسیاری از آن ها در ارتباطم و زمانی که 15 سال پس از آن شرکت پاکت سازی‌ام را افتتاح کردم، انبار شرکت‌های دوستانِ من تا سقف از پاکت‌های شرکت ما پر می‌شد. هیچ‌کدام از این موفقیت‌ها شامل حالم نمی‌شد اگر من در فروشگاه هاروارد آن تجربه‌ها را به دست نمی‌آوردم.

درس‌هایی که از اخراج شدن آموختید را برای موفقیت هرچه بیشتر در کار جدید به کار گیرید.

17/04/2014

5 نکته در مدیریت زمان

توانایی شما در مدیریت زمان به عنوان مدیر به اندازه هر کار دیگری، تعیین‌کننده موفقیت یا شکستتان است. زمان منبعی ضروری و غیرقابل جایگزین برای موفقیت است. این ارزشمندترین دارایی شماست. نمی‌توان آن را پس‌انداز کرد یا زمان از دست رفته را بازیافت. هر کاری که باید انجام دهید نیازمند زمان است و هر چه بهتر از زمان خود استفاده کنید، موفق‌تر خواهید بود و پاداش‌های بزرگتری دریافت خواهید کرد.

مدیریت زمان برای برخورداری از حداکثر سلامتی و بهره‌وری شخصی حیاتی است. میزان کنترلی که بر زمان و زندگی خود دارید، شاخصی مهم از میزان آرامش درونی، هماهنگی و سلامت ذهنی شما است. احساس عدم توانایی در کنترل زمان منبع اصلی استرس، نگرانی و افسردگی است. هر چه بهتر بتوانید رویدادهای مهم زندگی خود را سازماندهی و کنترل کنید، هر لحظه احساس بهتری خواهید داشت، انرژی بیشتری دارید، بهتر می‌خوابید و کارهای بیشتری انجام می‌دهید.



1. قاطعانه تمرکز کنید
تمرکز و فقط پرداختن به یک کار از الزامات مهم دستیابی به موفقیت‌های بزرگ است. تمرکز یعنی وقتی کار روی مهم‌ترین وظیفه‌تان را شروع کردید، تصمیم بگیرید که آن را با پشتکار و بدون انحراف و حواس‌پرتی انجام دهید. توانایی شما برای تمرکز قاطعانه بر مهم‌ترین نوع استفاده از زمانتان، الزام شماره یک برای موفقیت است.

با هوشمندی، توانایی و خلاقیت می‌توانید به همه الزامات دیگر دست یابید، اما اگر در یک زمان نتوانید روی یک کار خاص تمرکز کنید، نمی‌توانید موفق شوید. باید کارهای مهم را اول انجام دهید، در هر زمان یک کار انجام دهید و کارهای نه چندان مهم را اصلا انجام ندهید. اگر نتوانید خود را موظف کنید تا قاطعانه تمرکز کنید، همیشه مشغول کار بر وظایف کم اولویت خواهید بود.

همیشه زمان لازم را برای اولویت‌های مهم‌تان در نظر بگیرید. زمان لازم برای انجام آن کار را تجسم کنید و سپس 30 درصد آن زمان را به عنوان حاشیه اطمینان به زمان اصلی اضافه کنید تا مزاحمت‌ها، فوریت‌ها و مسئولیت‌های غیرمنتظره را نیز لحاظ کرده باشید. با این حاشیه اطمینان 30 درصدی به احتمال زیاد به تخمین درست زمان لازم برای انجام کار، نزدیک می‌شوید. این یکی از رازهای دستیابی به سطوح بالای بهره‌وری در کار است.

به قول اِرل نایتینگِل «هر موفقیت بزرگ در زندگی با تمرکز طولانی و پایدار حاصل می‌شود».



2. تک‌کاری را تمرین کنید
تک‌کاری یکی از مهم‌ترین تکنیک‌های مدیریت زمان و اصول مدیریت زندگی است. وقتی کاری را شروع می‌کنید، تا اتمام 100 درصد آن، به کار ادامه می‌دهید. تک‌کاری مستلزم این است که کاری را بارها و بارها شروع نکنید، یا آن را کنار نگذارید تا سراغ کار دیگری بروید و بعد دوباره به کار اول برگردید. با تک‌کاری، خود را موظف می‌دانید کاری که شروع کرده‌اید را کامل کنید و بعد سراغ کار دیگری بروید.

تک‌کاری را در مکاتبات خود به کار گیرید. موارد بی‌اهمیت را فورا جدا کرده و فقط یک‌بار به اسناد مهم رسیدگی کنید، یعنی بلافاصله آن‌ها را پر کرده یا به آن‌ها پاسخ دهید.

اصل تک‌کاری که توسط آلن لِیکِن کارشناس مدیریت زمان مطرح شد، حاصل مطالعات فراوان در حوزه زمان و حرکت است که نتیجه کار افرادی که مصمم تمرکز می‌کنند را با نتیجه کار افرادی مقایسه می‌کند که تا زمان اتمام کار بارها و بارها سراغ آن می‌روند، آن را رها می‌کنند و دوباره برمی‌گردند. این مطالعات نشان داد هر بار که کاری را رها می‌کنید و سراغ کار دیگری می‌روید، حرکت و آهنگ آن کار را از دست می‌دهید و مسیر انجام کار را گم می‌کنید. وقتی دوباره سراغ آن می‌روید، چاره‌ای ندارید جز اینکه کاری که قبلا انجام داده‌اید را مرور کنید و ببینید که هنگام ترک کار در چه مرحله‌ای بوده‌اید و سپس دوباره شروع کنید. این فرایند در مقایسه با وقتی که کاری را شروع می‌کنید و تا اتمامش ادامه می‌دهید، تا 5 برابر زمان لازم برای انجام آن کار را بیشتر می‌کند.

به بیان ساده، تک کاری می‌تواند زمان لازم برای انجام کارهای مهم را تا 80 درصد کاهش داده و کیفیت کار نهایی را به شدت افزایش دهد.

کلید دیگر تمرکز قاطعانه اجتناب از «جذابیت حواس‌پرتی» است. به جای اینکه به همه ایمیل‌ها و تلفن‌های خود پاسخ دهید، «آن‌ها را رها کنید!» درِ اتاق را ببندید، همه وسایل را خاموش کنید و همه چیز را کنار بگذارید تا بتوانید روی وظیفه‌ای کار کنید که در این مرحله بیشترین تمایز را در شرکت و کارتان ایجاد می‌کند. وقتی این کار را به عادت خود تبدیل کردید بهره‌وری، عملکرد و خروجی‌تان تقریبا یک‌شبه دو یا سه برابر خواهد شد.

3. وقفه‌ها را کنترل کنید
وقفه‌های غیرمنتظره و بدون هماهنگی از مهم‌ترین تلف‌کننده‌های وقت در کسب‌وکار و صنعت هستند. این وقفه‌ها می‌تواند به شکل زنگ دریافت ایمیل کامپیوتر، زنگ تلفن، زنگ دریافت پیامک یا افرادی باشد که به اتاقتان می‌آیند تا با شما صحبت کنند.

به نظر می‌رسد که افراد بزرگ‌ترین تلف‌کنندگان وقت در دنیای کار هستند. پنجاه درصد زمان کار به گفتگوهای بیهوده با همکاران می‌گذرد. بسیاری افراد صبح‌ها سر کار می‌آیند و شروع به گپ زدن با همکاران می‌کنند و تا 2 تا 3 ساعت بعد به این کار ادامه می‌دهند. در بسیاری از محیط‌های کاری افراد تا ساعت 11 صبح کار جدی را آغاز نمی‌کنند و فورا پس از آن وقت ناهار است. پس از ناهار برمی‌گردند و کمی دیگر با همکارانشان گپ می‌زنند و تا 1:30 یا 2 بعدازظهر سر کارشان بر نمی‌گردند.



همه زمان کاری خود را کار کنید
قانون این است که «همه زمان کاری خود را به کار اختصاص دهید». وقتی به محل کارتان می‌روید، فورا کار را شروع کنید. با دیگران گپ نزنید، روزنامه نخوانید یا در اینترنت نچرخید. از آنجا که عصر دیروز برای امروز برنامه‌ریزی کرده‌اید، فورا مهم‌ترین کارتان را شروع کنید و به آن ادامه دهید، همه بخش‌ها را یک به یک انجام دهید تا مهم‌ترین کارتان را تمام کنید.



وقفه‌ها را به حداقل برسانید
وقتی کسی به شما زنگ می‌زند، فورا سر اصل مطلب بروید. چیزی شبیه این بگویید «سلام. خوشحالم که صداتو می‌شنوم، چه کمکی از دست من ساخته است؟»

فورا به اصل مطلب بپردازید و وقت تلف نکنید. قبل از تماس، به سرعت فهرستی از نکاتی که می‌خواهید در این تماس مطرح کنید را یادداشت کنید. وقتی زنگ زدید، بگویید «می‌دانم چقدر کار داری. سه مورد هست که باید با تو در میان بگذارم. آن‌وقت می‌گذارم سر کارت برگردی».

این رویکرد، مودبانه و حرفه‌ای است. اغلب افراد پرمشغله از اینکه فورا به اصل موضوع می‌پردازید و تلفن را قطع می‌کنید، سپاسگزار خواهند بود.

وقتی کسی برای گفتگو به دفترتان می‌آید، می‌توانید بگویید «خیلی دوست دارم که همین الان با شما صحبت کنم، اما باید سر کارم برگردم. باید این کار را تا عصر تمام کنم».

وقتی این کلمات جادویی را بر زبان می‌آورید که «باید سر کارم برگردم»، آن شخص بارش را می‌بندد و می‌رود.



فورا برخیزید
برای به حداقل رساندن هزینه زمانی وقفه‌های غیرمنتظره، وقتی کسی به اتاقتان می‌آید، برخیزید، نزد او بروید و چیزی شبیه این بگویید «همین الان داشتم بیرون می‌رفتم، چه کاری از من ساخته است؟»

سپس با او از اتاق‌ بیرون بیایید و به راهرو بروید، با او صحبت کنید و به حرف‌هایش گوش دهید. وقتی حرفش تمام شد، بگذارید سر کارش برگردد و شما هم به اتاق و کارتان برگردید.

پیتر دراکر در کتاب خود با عنوان «مدیر موثر» اشاره می‌کند که نه تنها افراد وقت شما را تلف می‌کنند، بلکه شما هم وقت دیگران را تلف می‌کنید. او پیشنهاد می‌کند که این شجاعت را داشته باشید و نزد دیگران بروید و بپرسید «من چه کاری می‌کنم که باعث اتلاف وقت شما است؟» وقتی از آن‌ها می‌خواهید که در پاسخ به این سوال کاملا با شما صادق باشند، از ایده‌هایی که برای کمک به افزایش کارایی و اثربخشی آن‌ها و خودتان می‌شنوید، شگفت‌زده خواهید شد.

4. تلفن را مدیریت کنید
تلفن می‌تواند خدمتکاری فوق‌العاده یا اربابی وحشتناک باشد،‌ مخصوصا اگر فکر کنید مجبورید به هر تماسی پاسخ دهید. برای کسب حداکثر بهره‌وری، باید تلفن را سر جایش بگذارید تا در نهایت برده هر کسی نباشید که شماره‌تان را می‌گیرد.

بهترین راه کنترل تماس‌های تلفنی این است که منشی شما آن‌ها را بررسی کند؛ در غیر اینصورت، تلفن را در حالت ساکت قرار دهید و تماس‌ها را به صندوق پیغام صوتی هدایت کنید. تماس‌ها و پیام‌های کمی وجود دارند که نمی‌توانند تا زمان مناسب برای پاسخگویی صبر کنند.

یکی از دلایلی که ما را برده جذابیت حواس‌پرتی می‌کند،‌ کنجکاوی است. نمی‌توانیم جلوی این کنجکاوی را بگیریم که چه کسی برایمان پیام فرستاده است یا اینکه چه کسی پشت خط است. تنها راه مقاومت در برابر وسوسه حواس‌پرتی این است که تلفن را خاموش کنید تا حتی صدای زنگش را هم نشنوید.

هرگاه با کارمندان و زیردستان یا با رئیس و مشتریان جلسه دارید،‌ تماس‌های دریافتی را در حالت انتظار قرار دهید. موبایلتان را خاموش کنید. اجازه هیچ نوع مزاحمتی را ندهید. به ندرت مسئله مهمی وجود دارد که امکان انتظار وجود نداشته باشد.

10 دقیقه گفتگوی بدون مزاحمت بسیار بهره‌ورانه‌تر از 30 یا 40 دقیقه گفتگو با صدای زنگ تلفن و پاسخگویی به آن‌ها در این میان است. بعدا می‌توانید یک به یک به آن افراد زنگ بزنید.



5.ایمیل را مستخدم خود بدانید
روش شما در پرداختن به ایمیل‌ها اثر بزرگی بر کارتان دارد. بعضی‌ افراد برده ایمیل‌هایشان هستند. زنگ دریافت ایمیل‌شان روشن است و هر بار که ایمیلی دریافت می‌کنند، هر کار‌ی را رها می‌کنند تا آن را بخوانند. در واقع، «کارشان را عوض می‌کنند» و دوباره به کار اولشان برمی‌گردند و بلافاصله شفافیت و بازده مهم‌ترین کارهایشان را از دست می‌دهند.



دیگران می‌توانند صبر کنند
بعضی از بهره‌ورترین افرادی که می‌شناسم، پاسخ خودکاری برای ایمیل‌های‌شان تنظیم کرده‌اند. متن آن چیزی شبیه این است «من به خاطر مشغله زیاد فقط روزی دو بار به ایمیل‌هایم پاسخ می‌دهم. اگر ایمیلی برای من فرستاده‌اید، سعی می‌کنم هر چه زودتر به شما پاسخ دهم. اگر کارتان فوری است، با فلان شماره تماس بگیرید و با فلان شخص صحبت کنید».

روزنامه‌نگار پرمشغله‌ای داستانی از سفر دو هفته‌ای خود به اروپا تعریف کرد. در همه آن مدت به ایمیلش دسترسی نداشت. وقتی به کشورش بازگشت، بیش از 700 ایمیل در انتظارش بود. می‌دانست که پاسخگویی به آن‌ها ساعات متمادی و چندین روز طول خواهد کشید. پس نفس عمیقی کشید و دکمه «پاک کردن همه» را فشار داد.

نگرشش ساده بود. او گفت «من از اینکه برده کسانی باشم که برایم ایمیل می‌فرستند و انتظار پاسخ فوری دارند، اجتناب می‌کنم. در عوض، اگر یکی از این ایمیل‌ها مهم باشد، هر کسی آن را فرستاده، دوباره خواهد فرستاد».

او حق داشت. 90 درصد ایمیل‌هایی که پاک کرده بود، هرگز دوباره ارسال نشدند و ایمیل‌های مهمی که پاک کرده بود، ظرف چند روز دوباره ارسال شدند.

تصمیم بگیرید که اجازه ندهید تا ایمیل کنترل زندگی‌تان را در دست بگیرد. در عوض خود را موظف کنید تا از ایمیل به عنوان ابزار کسب‌وکار استفاده کنید. پاسخ‌های سریع و مستقیم بدهید. ایمیل‌ها را روزی 2 بار یا کمتر چک کنید. حتی بهتر است در تعطیلات آخر هفته ایمیل را خاموش کرده و زمان بیشتری را با خانواده و دوستان بگذرانید یا به کارهای شخصی بپردازید.

خبر خوب اینکه احتمالا هرگز یک پیغام مهم را از دست نمی‌دهید. موارد کمی به خصوص در کسب‌وکار وجود دارند که نتوانند تا یکی دو روز بعد صبر کنند.

17/04/2014

عمل‌گرا باشید

وقتی به زندگی ناپلئون، اسکندر، فلورانس نایتینگل یا مادر ترزا نگاه می‌کنید، می‌بینید که این مردان و زنان همواره به شکلی باورنکردنی فعال بودند. آن‌ها خیال‌پرداز نبودند و منتظر اتفاقات نمی‌نشستند. افرادی بودند که نظر، دیدگاه کلی و ماموریتی داشتند و بر اساس آن اقدام می‌کردند.

رهبران نوآور و کارآفرین هستند. کارآفرینی از واژه‌ای فرانسوی به معنی «به عهده گرفتن یا انجام دادن» می‌آید. نوآوری به معنی امتحان چیزهای جدید و استمرار در آن‌ها است. رهبران بیش از اندازه تحلیل نمی‌کنند. این شعار رهبران کسب‌وکار امروز است: «انجامش بده. درستش کن. امتحانش کن».

این شعار برگرفته از کتاب تام پیترز با عنوان «در جستجوی برتری» است. او معتقد است که شرکت‌های برتر آن‌هایی هستند که بیشتر تلاش می‌کنند، بیشتر جستجو می‌کنند و در کارشان استمرار دارند.

آن‌ها تردید ندارند و ماه‌ها و سال‌ها را صرف تحلیل نمی‌کنند؛ برمی‌خیزند و کاری می‌کنند. نظرشان این است که «هدف فقط داشتن مشغله نیست؛‌ بلکه پیشرفت است».



اقدامی که باعث صرفه‌جویی 2 میلیون دلاری شد
رهبران عملگرا هستند. آن‌‌ها مدام شرکتشان را به جلو می‌برند، اما خودشان هم همیشه فعال هستند. کاری را که می‌شود امروز انجام داد، به فردا نیندازید.

به تعویق انداختن کارها نقطه مقابل اقدام است. رهبران کارها را به تعویق نمی‌اندازند، در آن صورت رهبر نمی‌شدند. این درسی است که در ابتدای دوران کاریم آموختم. وقتی برای شرکت بزرگی کار می‌کردم، رئیسم از من خواست تا به شهر رنو در نوادا بروم و کار بررسی توسعه ملکی 2 میلیون دلاری که شرکت در حال خریدش بود را انجام دهم. او گفت که می‌توانم این کار را در یکی دو هفته آینده انجام دهم. در آن زمان رهبر شرکت نبودم، اما از آنجا که هیچ‌گاه کاری را به تعویق نمی‌انداختم، تصمیم گرفتم صبح روز بعد به آن شهر بروم. به محض اینکه به نِوادا رسیدم و با افراد مختلف از جمله مهندس مسئول کارهای توسعه ملک ملاقات کردم، احساس کردم که ملک اشکالی دارد. در انتهای روز و چند ساعت قبل از نهایی شدن معامله، فهمیدم کجای کار اشکال دارد. این ملک هیچ منبع تامین آبی نداشت و غیرقابل توسعه بود. من با انجام فوری کار، از هدر دادن 2 میلیون دلار پول شرکت برای قطعه زمینی بی‌ارزش جلوگیری کردم. لازم نیست بگویم که رئیسم تا چه حد خوشحال شد. در عرض یک سال مسئولیت سه بخش را به من واگذار کرد و 42 نفر کارمند داشتم.



آینده‌‌نگر باشید
رهبران آینده‌نگرند. اغلب رهبران در آینده زندگی می‌کنند. آن‌ها مدام افکارشان را بر آینده متمرکز می‌کنند؛ بر اینکه آینده چگونه خواهد بود و چطور باید آن را خلق کنند. اغلب افرادی که توانایی رهبری ندارند بر حال و گذشته تمرکز می‌کنند. آینده‌نگر بودن به معنی تعیین مجموعه‌ای از هدف‌ها و تمرکز هر روزه برای حرکت به سوی آن‌ها است.



رهبران برای دستیابی به اهداف خود از این هفت گام پیروی می‌کنند:

1. اهداف اصلی را مشخص کنید
چیزی که می‌خواهید در زندگی و کار به آن دست یابید را مشخص کنید. شفافیت بسیار مهم است.

2. آن‌ها را بنویسید
اهدافی خاص و دقیق تعیین کنید. آن‌‌ها را قابل سنجش کنید. مثلا شاید هدفتان دو برابر کردن فروش در 2 سال آینده باشد. آن را بنویسید. اگر هدفتان مکتوب نباشد، چیزی جز یک خیال مبهم نیست.

3. مهلتی برای دستیابی به هر هدف تعیین کنند
اگر هدفتان بزرگ است، آن را به قسمت‌های کوچک تقسیم کرده و برای هر قسمت مهلتی تعیین کنید. اهداف دارای بازه زمانی به ما انرژی می‌بخشند. برای خود مهلت‌هایی در نظر بگیرید.

4. فهرستی از کارهای لازم برای دستیابی به هر هدف اصلی تعیین کنید
کل‌نگر باشید. وقتی به چیزهای بیشتری فکر می‌کنید، آن‌ها را به فهرست اضافه کنید تا کامل شود.

5. برنامه‌ای عملی تهیه کنید
در این مرحله باید فهرست را به گام‌های خاص تبدیل کنید. به دو موضوع فکر کنید: اولویت و ترتیب. مهم‌ترین موارد فهرست کدام‌اند؟ کدام کار باید اول انجام شود؟ هنگام تعیین اولویت‌ها قانون 20/80 را به خاطر داشته باشید: 20 درصد کارهایی که انجام می‌دهید، باعث 80 درصد نتایج هستند. مطمئنا نمی‌خواهید وقت‌تان را برای کارهای بی‌اهمیت هدر دهید. ببینید چه کاری به شما و سازمان‌تان در دستیابی به اهداف کمک می‌کند. در مورد ترتیب و توالی هم، کارهایی که باید قبل از کارهای دیگر انجام شوند را مشخص کنید. در هر برنامه کارهایی وجود دارد که به انجام کارهای دیگر بستگی دارد. همچنین محدودیت‌ها و موانع را مشخص کنید. باز هم می‌گویم که تعیین اولویت مهم است. مهم‌ترین موانع کدام‌اند؟ قبل از دستیابی به اهداف باید بر چه موانعی غلبه کنید؟‌

6. اقدام کنید
اکنون برنامه‌ای دارید و موانع موجود در مسیر را می‌شناسید، پس باید فورا اقدام کنید. هیچ تاخیری جایز نیست. اکثر افراد به این دلیل شکست می‌خورند که برای اهداف و برنامه‌هایشان اقدامی نمی‌کنند. رهبران چنین اشتباهی نمی‌کنند.

7. هر روز کاری انجام دهید
وقتی صبح بیدار می‌شوید، برای روزتان برنامه‌ریزی کنید و سپس کاری انجام دهید؛ هر کاری که موجب حرکت‌ در مسیر دستیابی به هدف شود.به گفته پیتر دراکر «وظیفه رهبر اندیشیدن به آینده است؛‌ هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند این کار را انجام دهد». مایکل کامی، برنامه‌ریز استراتژیک معتقد است «آن‌هایی که به آینده نمی‌اندیشند، آینده‌ای ندارند». اَلک مکنزی نویسنده و کارشناس مدیریت می‌گوید «بهترین راه پیش‌بینی آینده خلق آن است». رهبران با تعیین اهداف و با پیشرفت گام‌به‌گام و هر روزه به سوی هدف، آینده را خلق می‌کنند.

Address

Tehran
021

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Marketing Education posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to Marketing Education:

Share