زندگی مشترک آقای محمودی و بانو Married Life of Mr Mahmoodi and His Wife

  • Home
  • Iran
  • Tehran
  • زندگی مشترک آقای محمودی و بانو Married Life of Mr Mahmoodi and His Wife

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو     Married Life of Mr Mahmoodi and His Wife حضور مهمانان آقای محمودی و بانو، زندگی مشترک آنها را تحت تاثیر قرار می دهد.
کارگردان: سید روح الله حجازی Support Page by: Hadi Alimohammadi

باز پخش چندين باره فيلم ويديويي؛اگر باران ببارد، تجربه اي از بندهبا بازي هومن سيدي، مهراوه شريفي نيا و آهو خردمند، امروز...
21/06/2018

باز پخش چندين باره فيلم ويديويي؛
اگر باران ببارد، تجربه اي از بنده
با بازي هومن سيدي، مهراوه شريفي نيا و آهو خردمند، امروز جمعه ساعت ١٦ از شبكه يك سيما.
اين فيلم محصول ١٠ سال پيش است.
سال ١٣٨٧، زماني كه پس از ساخت اولين فيلم سينمايي ام درميان ابرها و حضور در جشنواره ٢٦ فيلم فجر سيمرغ بهترين فيلم اول رو دريافت كردم و چند ماه بعدش مجدد به تلويزيون بازگشتم تا فيلم ويديويي اگر باران ببارد رو بسازم.
اين فيلم اولين تجربه پازل گونه اي بود كه در تلويزيون توليد شد و بازخوردهاي مثبت فراواني رو بابتش دريافت كردم.
يك عاشقانه كه در مقاطع مختلف از زندگي دو زوج اعلا و مهتاب رو روايت ميكنه و اين مقاطع بصورت پازل در هم تنيده مي شوند.

مهتاب؛ هر وقت اولين قطره بارون بچِكِه
كف دست كسي، تا چهل روز آسمون بهش نگاه ميكنه، اينو مادرم بهم گفت؛ هميشه
حواست به ابرها باشه
🌧❤️.


درباره جسم و روح ❤️سپ هربرگر مربي افسانه اي آلمان ها در جام جهاني ١٩٥٤، بين دو نيمه و زماني كه آلمان توانسته بود دو گل م...
20/06/2018

درباره جسم و روح ❤️
سپ هربرگر مربي افسانه اي آلمان ها در جام جهاني ١٩٥٤، بين دو نيمه و زماني كه آلمان توانسته بود دو گل مجارستان را جواب دهد گفته بود؛
برويد بجنگيد و بدانيد اينجا كسي شما را دوست ندارد!
و پس از آن آلمان قهرمان شد تا روح خسته مردمانش ٩ سال پس از جنگ تازه شود تا شايد جهان دوستشان داشته باشد.
حالا مايي كه خسته ايم از بحرانهاي اقتصادي و اخلاقي داخلي و تحريمهاي عجيب و غريب خارجي، براي دو شب ٩٠ دقيقه اي را به تماشاي رويا نشستيم.
تا شايد با نفسهايمان يكصدا قدرتمان را به گوش جهان بسپاريم و بگوييم ما دوست داشتني هستيم.
ما با همه خستگي مان از بي مهري هاي داخلي و خارجي هنوز ملّتي هستيم كه دلمان به آينده #روشن است و اين روياي رسيدن و شدن است كه همچنان ما را زنده نگه داشته تا مرغ خيالمان را به پرواز در آوريم.
از فتح جوايز جهاني در عرصه هاي علمي و ورزشي (كشتي، واليبال و فوتبال) گرفته تا خود سينما.
لحظه لحظه زندگي ما ايراني ها يك دِرام قدرتمند سينمايي است، اما ما كاراكترهاي اين دِرامهاي تلخ گاهي دوست داريم تا قواعد دِرام هايمان را بهم بريزيم و مانند قهرمانهاي رويايي سينماي رويا پرداز مردم و جهانمان را نجات دهيم.
ما در ميان جنگ و آتش و دود و تحريم و اختلاس و هزاران درد بي درمان، همچنان دلمان براي ٩٠ دقيقه خوش مي شود به گلي كه آفسايد مي شود و به تيمي كه جانانه دفاع مي كند و به گلي كه شانسي از دستمان در مي رود و به لايي درخشاني كه از دروازه اسپانيا، اين قهرمان جهان عبورمان مي دهد تا به شبي رويايي ببازيم اما همچنان با حال كِرِختمان احساس بُرد داشته باشيم.
ما امشب چقدر بالا و پايين پريديم، چقدر از گلي كه زديم و مردودش كردند جيغ و فرياد كشيديم و چقدر حسرت و آه از نهادمان برآمد.
همه اينها يعني با تمام مصائب جنگيديم و همچنان زنده ايم.
وهمين كه دنيا بداند ما دوست داشتني هستيم، فعلا كافي است.
تا دوباره بَدمنهاي داخلي و خارجي در مقابل قهرمانهاي حقيقي اما از جنس روياي مان سر تعظيم فرود آورند.
شايد جِسممان خسته باشد اما روح مان همچنان زنده است. ما قلبي بزرگ داريم براي رويايي بزرگتر
بقول اسكارلت در برباد رفته؛ فردا هم
روز خداست.
پس تا مصافي ديگر حق نگهدارمان.
ياحق
سي ام خردادماه نود وهفت
سيد روح الله حجازي


🇮🇷


24/06/2014

خبر بازیگر شدن فراستی صحت دارد؟

روح‌الله حجازی خبرهای منتشر شده درباره بازی مسعود فراستی در فیلم جدیدش را نادرست دانست.

این کارگردان در گفت‌و‌گویی کوتاه با خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره شایعه منتشر شده پیرامون پاسخ مثبت مسعود فراستی به وی برای حضور در یکی از نقش‌های فیلم جدیدش گفت: اساسا دعوت از آقای فراستی برای بازی در فیلم جدیدم و همچنین تأیید ایشان از پایه و اساس صحت ندارد و به نظر می‌رسد این خبر منتشر شده صرفا یک شوخی بامزه باشد.

وی همچنین درباره آخرین وضعیت فیلمنامه جدیدش بیان کرد: اکنون در مراحل آخر بازنویسی فیلمنامه جدیدم هستم که هنوز برای آن یک نام قطعی انتخاب نکرده‌ام. این فیلمنامه سومین قسمت از سه‌گانه‌ای است که تاکنون دو قسمت از آن را ساخته‌ام و قرار است هفته آینده به شورای پروانه ساخت ارائه شود.

به گزارش ایسنا، روح‌الله حجازی در دو فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» و «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» به عنوان دو قسمت از سه‌گانه سینمایی‌اش بر روی سبک زندگی و همچنین تأثیر مدرنیته بر زندگی‌های سنتی و... تمرکز کرده است.

24/06/2014

مسعود فراستی منتقد سرشناس ، در یک فیلم ایرانی بازی می کند.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگ و هنر «تیک» Tik.ir ؛ وی به تازگی به دعوت روح الله حجازی جواب مثبت داده و قرار است وی یکی از نقش های اصلی فیلم تازه ی حجازی را عهده دار شود.

پیش از این، حجازی در فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» از ابراهیم حاتمی کیا استفاده کرده بود.

http://www.entekhab.ir/fa/news/168255

نقدي بر فيلم «زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» ساخته روح‌الله حجازي در روزنامه اعتمادقاعده گمشدهسعيد احمدي پوياموج‌هاي آب...
19/06/2014

نقدي بر فيلم «زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» ساخته روح‌الله حجازي در روزنامه اعتماد

قاعده گمشده
سعيد احمدي پويا

موج‌هاي آب حوض حياط، نمي‌گذارند تصوير خانه روي آب آرام بگيرد. انگار خانه دارد مي‌لرزد و هر آن ممكن است فرو ريزد و ديگر نشاني از آن خانه باقي نماند. با اين تصاوير، فيلم«زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» آغاز مي‌شود. زندگي مشتركي كه مانند تصاوير آن خانه قديمي با يك موج ساده مي‌لرزد و هر آن ممكن است نابود شود.

آقاي منصور محمودي و همسرش محدثه، 23 سال است كه زندگي مشترك خود را آغاز كرده‌اند و دختري 14 ساله به نام نگين دارند. آنها تصميم دارند كه تغييري در خانه‌شان بدهند كه ميراث گذشتگان است. ساناز، خواهرزاده محدثه، پس از هفت سال، به بهانه ايجاد تغييرات در اين خانه، به همراه همسرش رامتين، قدم به اين خانه مي‌گذارند.

شيوه زندگي ساناز و رامتين، در تقابل با ساختار سنتي خانواده آقاي محمودي است. منصور كه 20سال است براي سيگار كشيدن به توالت انتهاي حياط مي‌رود، با زني روبه‌رو مي‌شود كه بي‌پروا، سرميز شام، سيگارش را روشن مي‌كند. زني كه بوي سير ، پياز و آشپزخانه نمي‌دهد و به قول منصور «اجتماعي» است. در ظاهر خانواده محمودي مشكلي ندارند و از زندگي با يكديگر رضايت دارند.

باآمدن عامل بيروني -ساناز و رامتين- تعادل اين خانواده به هم مي‌خورد و به پوچ بودن آن احساس رضايت، پي مي‌برند. منصور با ديدن ساناز، احساس خلأ در زندگي خود مي‌كند و ديگر كدبانوگري محدثه به چشمش نمي‌آيد. او از محدثه مي‌خواهد از آشپزخانه بيرون بيايد و كمي به خودش برسد. در مقابل رامتين حسرت آشپزي ايراني را دارد و آرزو دارد كه ساناز كمي از كدبانوگري محدثه ياد بگيرد.

اين عدم رضايت از زندگي و جست‌وجوي خوشبختي گم شده، وجه بارز تمام شخصيت‌هاي فيلم است. آدم‌هاي اين روايت، حسرت زندگي ديگري را دارند و نمي‌بينند هر آنچه دارند. حتي در سكانسي محدثه به رامتين مي‌گويد از زندگي‌اش راضي است اما خودش هم مي‌داند كه دروغ مي‌گويد؛ در سكانس اتاق خواب، منصور و محدثه هر كدام يك سوي تخت نشته‌اند و هر كدام نگاه‌شان سوي ديگري است. انگار فاصله‌هايي است كه خودشان را در خصوصي‌ترين زواياي زندگي به رخ مي‌كشند.

از سوي ديگر، فيلم روايت زندگي سه نسل متفاوت از زنان است. نسل اول، محدثه است كه با عقايد سنتي خو گرفته است و جواني‌اش را برسر اين عقايد گذاشته است. او در دهه چهارم زندگي، با يك علامت سوال بزرگ روبه‌رو شده است و احساس مي‌كند زندگي‌اش را باخته است. نسل دوم، ساناز است كه جسارت تغيير دادن زندگي خويش را دارد و بر تمامي قواعد نانوشته اجتماعي عصيان مي‌كند. نسل سوم، نگين است كه فقط نظاره‌گر است و شيفته دنياي جديد. احساس مي‌كند زندگي پدرو مادرش، پر از سدهايي است بر سر راه او براي لذت بردن از زندگي.

مضمون اصلي روايت، درباره مرزهاي عصيان است و تا به كجا بايد پيش رفت. خانه، نماد زندگي اين زوج است. ساناز و رامتين آمده‌اند تا اين خانه را جاي بهتري براي زندگي كنند اما آيا با برداشتن ستون‌ها و ديوارها، سقف اين خانه پابرجا خواهد ماند؟ محدثه در واكنش به برداشتن ستون‌ها و ديوارها مي‌گويد:

قاعده از دستمون نره!»

منصور هم در پاسخ مي‌گويد:

اصلا قاعده چي هست؟

هدف روايت، يافتن قاعده گمشده‌يي است كه ستون اين خانه است و با از بين رفتنش، سقف يك زندگي پايين مي‌آيد و يك زندگي ويران مي‌شود هر چند كه سال‌ها قدمت داشته باشد.

خانه، شخصيتي است كه در روايت حضوري نمادين دارد و روايت با تصوير او آغاز مي‌شود. با اين توصيف، حضورش در فيلم كمرنگ مي‌شود و فقط در چند ديالوگ به آن اشار مي‌شود. ضعف فيلم، ساختن فضايي است كه خانه را به رخ بكشد و روند ويراني‌اش را تصوير كند. شخصيت خانه بايد در فرآيند گره‌افكني و طرح كشمكش‌هاي اهالي خانه، جايگاه بارزتري مي‌يافت. حتي بهتر بود سكانس پاياني با ويراني خانه، تلفيق مي‌شد.

سكانس پاياني با نگاه بهت زده دختر منصور و محدثه به پايان مي‌رسد. شخصيت اين دختر، در طول روايت فراموش مي‌شود و فقط در برخي صحنه‌ها، حضور دارد و تنها در يك سكانس همراه ساناز مي‌شود و در يك سكانس ديگر، هم صحبت با رامتين. از سكانس پاياني مي‌توان نتيجه گرفت كه كارگردان قصدش ساختن شخصيت ناظر براي نگين است؛ لذا بايد در روايت، نگين ناظر ويراني رابطه پدر و مادرش باشد كه در تضاد با وجه پنهانكاري خانواده‌هاي سنتي است. اين موقعيت، سبب شخصيت‌پردازي ضعيف نگين شده است.

شخصيت ساناز، با بازي ترانه عليدوستي بسيار خوب پرداخت شده است. زني اغواگر كه در چارچوب قواعد سينماي ايران تعريف شده است. شخصيت پيچيده كه ضمن عصيانگري بر فرهنگ پنهانكارانه سنتي، لايه‌هايي از زندگي‌اش را پنهان مي‌كند. زني كه شاد است و در هر جمعي، حضورش را به رخ مي‌كشد اما در كنج اتاق، هق هق گريه سر مي‌دهد.

اين دوگانگي و عدم شفافيت در خواسته‌ها و عقايد، وجه بارز تمام شخصيت‌هاي فيلم است. منصور كه دوست دارد همسرش مانند ساناز اجتماعي باشد، در مقابل كوچك‌ترين تلاش همسر و دخترش موضع مي‌گيرد. رامتين كه نمي‌خواسته استعداد ساناز در آشپزخانه از بين برود، شيفته سفره سنتي ايراني است. اين دوگانگي‌ها در زندگي اين دو زوج، سبب شده است فاصله‌يي بين آنها بنيان نهاده شود و هر كدام از آنها زندگي جداگانه‌يي براي خودشان شكل بدهند. عنوان فيلم، زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو است كه در اين وضعيت و در غياب آن قاعده گمشده، به زندگي منفصل اين زوج بدل شده است.

http://www.etemaad.ir/Released/93-03-28/298.htm

آدم‌هايي كه ما هستيم نگاهي به فيلم "زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو"سحر عصرآزاد در روزنامه شهروند«زندگي مشترك آقاي محمودي...
12/06/2014

آدم‌هايي كه ما هستيم
نگاهي به فيلم "زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو"

سحر عصرآزاد در روزنامه شهروند

«زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» كالبدشكافي است در روابط زوج‌هايي از ۲ نسل و به شكلي موجز و ظريف، گذشته و حال و موجوديت و ماهيت آنها را به نقد مي‌كشد.
سومين فيلم سينمايي روح الله حجازي پس از «در ميان ابرها» و «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» اين امتياز اوليه را دارد كه نگاه حرفه‌اي اين فيلمساز را به همكاري با يك فيلمنامه‌نويس مستقل برجسته مي‌كند. همكاري با محمدرضا گوهري در نخستين اثر و تداوم همكاري با علي طالب‌آبادي در ۲ فيلم اخير علاوه بر موكد كردن اين نكته، تأثير مثبت اين نگاه را نيز موردتوجه قرار مي‌دهد.
به اين مفهوم كه دغدغه مشترك طالب‌آبادي و حجازي درخصوص مسائل مبتلا به زوج‌ها در فيلم‌هاي تلويزيوني و سينمايي آنها به تدريج قوام يافته و حالا در «زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» به قوت خاصي رسيده كه حاصل تلاقي ۲نگاه و بده‌بستان كاربردي آنهاست.
جديدترين فيلم سينمايي حجازي از وراي اين تم مشترك، به‌طور خاص از دريچه نگاه يك زوج سنتي (محدثه و منصور) به رابطه يك زوج امروزي و مدرن (ساناز و رامتين) مي‌پردازد. درواقع فيلم از دريچه محدود نگاه و جهاني‌بيني يك زوج آغاز شده و به تدريج افق نگاه قصه و فيلم به شكلي ظريف گسترش مي‌يابد تا درنهايت رابطه هر دو زوج مورد كالبدشكافي قرار بگيرد.
ويژگي‌هاي متعددي در فيلمنامه و فيلم وجود دارد كه به واقعي‌شدن اين روند تدريجي و حفظ تمركز بر شخصيت‌هاي محوري و مساله آنها كمك كرده تا در پايان مخاطب بتواند با اين ارتفاع زاويه‌ديد فيلم همراهي كرده و در عين حال مسائل مطرح شده برايش ملموس و قابل‌باور باشد.
مهم‌ترين ويژگي محدوديت زماني و مكاني است كه در مرحله طراحي داستان براي قصه در نظر گرفته شده است. درواقع وقوع قصه در يك لوكيشن واحد در طول ۲۴ ساعتي كه با ورود زوج ساناز و رامتين (ترانه عليدوستي و پيمان قاسم‌خاني) آغاز مي‌شود، به گونه‌اي اين حس مطبوع را به مخاطب مي‌دهد كه قصه با همراهي و ورود او به فيلم آغاز مي‌شود ولو به شكل فرمي كه اين نكته ظريف در همدلي مخاطب نقش مهمي دارد نه اين‌كه يكباره به ميان حجمي از روابط و قصه‌هايي كه از مدت‌ها پيش در جريان بوده، پرتاب شود.
به گفته بهتر، ورود زوج ساناز و رامتين به خانه خاله و شوهرخاله در شرايطي كه آنها براي نخستین‌بار با رامتين آشنا مي‌شوند و سال‌هاست ساناز را هم نديده‌اند، مي‌تواند حس غريبگي مخاطب را در همان آغاز بشكند و به شكلي سريع‌تر او را به همراهي دراماتيك با فيلم فراخواند.
حالا مخاطب به فراخور سن و سال و دغدغه‌مندي خود مي‌تواند همچون ساناز و رامتين خود را تازه‌وارد حساب كند يا همچون محدثه و منصور (هنگامه قاضياني و حميد فرخ‌نژاد) ميزبان باشد و اين تازه‌واردها را مورد موشكافي قرار دهد. يا در بهترين شكل ممكن با نگاه فيلم همراه شده و نظاره‌گر هردو زوج باشد كه غافلگيري‌هاي جذابي در اين همراهي نصيبش مي‌شود.
در چنين شرايطي كه قصه در زمان حال و با اتفاقات و رويدادهاي لحظه‌اي در جريان است، چند طراحي هوشمندانه كمك كرده تا فيلم تنها واجد يك لايه داستان رویي براي پيگيري نباشد بلكه اتفاقا چند لايه بودن قصه شرايطي ايجاد كند تا با حفظ تمركز، كالبدشكافي شخصيت‌ها و روابط‌شان آغاز شود.
طراحي رابطه خويشاوندي و طبعا گذشته‌اي كه اين شخصيت‌ها با هم داشته‌اند، تمهيد ظريفي است كه به چند لايه‌شدن قصه و شخصيت‌ها در زمان حال كمك كرده به‌خصوص كه اين گذشته به شكلي دراماتيك در زمان حال تأثيرگذار است.
نكته مهم هم اين است كه ما در طول ۲۴ ساعت شاهد روند روزمره روابط اين دو زوج هستيم كه بهانه اين ورود بازسازي خانه قديمي محدثه و منصور است كه قرار است توسط رامتين كه تخصص مهندسي دارد، انجام شود. هرچند در طول فيلم اين بهانه اوليه حضور دراماتيك پررنگي پيدا نمي‌كند اما مي‌تواند اين همراهي اجباري را به موجزترين و ملموس‌ترين شكل ممكن به كالبدشكافي حال و گذشته تبديل كند.
گذشته‌اي كه مي‌تواند حال و روز امروز ساناز را مقابل نگاه بسته و سنتي محدثه؛ خاله‌اش قرار بدهد كه چند جا هم اشاره مي‌شود مادرش از محدثه سختگيرتر است.
گذشته‌اي كه رابطه پنهان منصور با زن رفوگر را مقابل تعصب امروزش به زن و دختر و نگاه همدلانه‌اش به ساناز و رفتارهاي آزادانه‌اش قرار مي‌دهد. نگاهي كه به شكل زيرپوستي حاكي از رابطه نزديك منصور و ساناز در گذشته است، به‌خصوص وقتي منصور تنها كسي است كه در تنهايي ساناز را نازي صدا مي‌كند و به نوعي انگار در مقابل او خلع‌سلاح است.
گذشته‌اي كه ازدواج ناكام رامتين و همسر اولش را كه اتفاقا زني سنتي و سر به‌راه بوده، مقابل رابطه بي‌ثبات و شكست‌خورده امروزش با ساناز قرار مي‌دهد. با دختري رها از قيد و بندها در رابطه‌اي بدون قيد و شرط كه چنين رابطه‌اي، آمادگي هردو طرف براي غافلگيري از سوي ديگري را مي‌طلبد. اما رامتين از تصور رابطه احتمالي ساناز با دوست خودش؛ متين آنچنان به‌هم مي‌ريزد كه در سكانس درخشان آشپزخانه نمي‌تواند از علاقه و نياز دروني‌اش به زن سر به‌راه و سنتي و خانه‌دار (مثل همسر اولش) حرف نزند و همين‌جاست كه نقاط مشترك او و محدثه منجر به پرده برداشتن از حرف‌هاي دروني هريك از آنها مي‌شود.
اين گذشته چگونگي ورود متين به رابطه ساناز و رامتين را هم شامل مي‌شود كه به نظر مي‌آيد خود رامتين از ساناز خواسته كه در مرحله شكست عاطفي دوستش را دلداري بدهد اما حالا به نظر مي‌آيد خودش در آستانه حذف شدن و شكست عاطفي قرار دارد.
با اين چينش هوشمندانه و تعامل تأثيرگذار گذشته و حال، مخاطب در يك روند تدريجي علاوه بر همراهي با قصه، شخصيت‌ها و مسائل آنها كه به شكلي فشرده و كد وار روايت مي‌شود، تغيير جايگاه‌ها را نيز از نظر مي‌گذراند.
به اين مفهوم كه ابتدا زوج محدثه و منصور در موضع قضاوت‌كردن زوج ساناز و رامتين قرار دارند. به‌خصوص محدثه كه رفتار و گفتار خواهرزاده‌اش را مورد نقد قرار مي‌دهد و زير سوال مي‌برد تا اين‌كه با ديدن شناسنامه ساناز كه عقد رسمي او و رامتين ثبت نشده، بهانه‌هاي بيشتري براي قضاوت كردن آنها پيدا مي‌كند.
اما از خلال همان گفت‌وگوهاي اوليه با منصور كه اتفاقا او با محدثه همفكر نيست و برخلاف نگاه متعصب به همسر و دخترش، به نوعي ساناز را تأييد مي‌كند، به تدريج گوشه‌هاي پنهان يا به گفته بهتر، نيازهاي پنهان و سركوب شده منصور و محدثه در رابطه متقابلشان برملا مي‌شود. به اين ترتيب گره‌هاي ريز و ناپيدايي در رابطه اين زوج به ظاهر موفق و موجه برملا مي‌شود كه با افشاگري ساناز درباره رابطه منصور با زن رفوگر، ديگر ناپيدا و ناديدني نيست و اتفاقا از عميق و ريشه‌دار بودن اين گره‌ها و مشكلات خبر مي‌دهد.
درواقع با بسط داستان و حركت در زواياي پنهان شخصيت‌ها و روابطشان، شرايطي فراهم مي‌شود تا هردو زوج درگير تنش و بحراني شوند كه لزوما فيلم وظيفه ارایه راه‌حل براي آنها را ندارد.
همين كه زوج سنتي ديروز و زوج مدرن امروز هردو درگير مشكلاتي عميق، پنهان و ريشه‌دار هستند كه در يكي از بسته‌بودن افراطي چارچوب‌ها و در ديگري از بي‌ثباتي و بي‌قيد و شرط بودن تفريط‌وار روابط نشأت مي‌گيرد، كافيست تا تلنگري به مخاطب وارد شود كه هيچ نسخه كامل و بدون نقصي براي رابطه‌هاي مشترك وجود ندارد. چراكه هر رابطه موفقي در پنهاني‌ترين سويه خود می‌تواند واجد سركوب‌شدگي‌هاي خواسته و ناخواسته باشد و هر رابطه شكست خورده‌اي در دروني‌ترين لايه خود واجد دستمايه‌هايي براي ادامه دادن است كه هردو در زنجيره‌اي از روزمرگي و بي‌انگيزگي پنهان مي‌مانند. درنهايت اين آدم‌ها هستند كه در جزيره‌هاي تنهايي خود دست و پا مي‌زنند بي‌آن‌كه ساحل نجات پيدا باشد.

http://shahrvand-newspaper.ir/default/page.aspx?d=21&m=03&y=93&dn=4&no=302&pid=28072

«زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» چه می‌گوید؟تقابل نسل‌هاموحد منتقمزندگی مشترک آقای محمودی و بانو یک فیلم جامعه‌شناسانه و...
11/06/2014

«زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» چه می‌گوید؟
تقابل نسل‌ها
موحد منتقم

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو یک فیلم جامعه‌شناسانه و بسیار خوش‌ساخت در رابطه با مردم ایران و طرز برخورد با جامعه اطراف در گذر از دنیای سنتی به مدرن است و مشکلاتی را که این تغییر در روابط و مناسبات آدم‌های چنین جامعه‌ای به وجود می‌آورد مورد کنکاش قرار می‌دهد. فیلمساز به‌درستی نشان می‌دهد که هیچ‌کدام از این نسل‌ها اصول و چارت مشخص فکری و اخلاقی ندارند و با کوچک‌ترین تلنگری این اصول و چارچوب جابه‌جا می‌شود. حجازی کارگردان اثر می‌خواهد نقشِ راوی‌ را بازی کند که هیچ گرایشی به هیچ‌کدام از شخصیت‌های چهارگانه داستان ندارد و در این بین فقط حرف‌های آنها را به ما منتقل کند تا نتیجه‌گیری صرفا بر عهده مخاطب باشد و ما از ابتدا با یک معمای چهاروجهی روبه‌رو هستیم که باید یکی را انتخاب کنیم. زندگی مشترک آقای محمودی و بانو یک آینه تمام نمای جامعه امروز ایران و افراد درون آن است. روح ا... حجازی تصویر و تحلیل جامعه‌شناختی و واقع بینانه‌ای از مناسبات انسانی در یک خانواده سنتی آماده لغزش ارایه می‌دهد خانواده‌ای که پیداست عقبه اعتقادی و سلامتی داشته و در حال‌گذار و استحاله است. ستون سنگی مورد اشاره در فیلم در واقع برجسته‌ترین نماد و نشانه برای تعریف استحکام بنیان و هویت تاریخی این خانواده در حال لغزیدن است. خانواده محمودی برای پوشاندن این ستون پایداری که از نگاه جامعه در حال‌گذار به مدرنیسم شکل و شمایل زُمخت و ناهنجاری دارد به پوشاندن و مخفی‌کردن آن زیر یک پوشش چوبی مدرن اکتفا کرده است که به نظر رامتین کار را خراب‌تر کرده است. کارگردانی روح‌الله حجازی فیلمی درجه یک است. بازی‌ها که عالی است و حمید فرخ‌نژاد و ترانه علیدوستی همان‌هایی هستند که انتظار داریم و شخصیت اصلی فیلم هم همگی در یک تونالیته بسیار حساب‌شده ساخته و پرداخته شده‌اند و نتیجه کار فیلمی است که خالص متعلق به طبقه متوسط است. طبقه‌ای که هرچند بعد از فرهادی بسیار مورد توجه قرار گرفته ولی کمتر کسی است که به این خوبی بتواند آنها را به تصویر بکشد. فیلم با چیدمان درست جزییات در روابط میان شخصیت‌ها که مدام ترکیب فعلی زوج‌ها را به هم می‌زند و بارها آنها را دو به دو روبه‌روی هم قرار می‌دهد و جایشان را عوض می‌کند باید به نوعی همنشینی و جایگزینی شخصیت‌ها در موقعیت دیگری دست یابد و این امکان را فراهم کند که از زاویه دید زوج مقابل که با آنها فرق دارد، به ماجرا نگاه کنند و آنها را در بوته‌های آزمایشی جدیدی قرار دهد.
در پایان تمام شخصیت‌های فیلم به بن‌بست خورده‌اند و نمی‌توانند در مقابله بین سنت و مدرنیسم کاری بکنند و مدام بین این دو دست و پا می‌زنند. در واقع هیچ‌یک از دو روش زندگی که می‌بینیم، کامل و آرامبخش نیست و نمی‌تواند مطلوب به نظر برسد. ساناز روی تخت نشسته، رو اندازی را روی سرش می‌کشد و گریه می‌کند و محدثه هم در آشپزخانه درحالی‌که مشغول آشپزی‌ است، پشت به دوربین در حال گریه‌کردن است. حمید فرخ‌نژاد هم دوباره به دستشویی می‌رود و مخفیانه سیگار روشن می‌کند که روشن نمی‌شود. او در رسیدن به بسیاری از خواسته‌هایش به همین نقطه رسیده است. پیمان قاسم‌خانی نگاهی خسته دارد و در انتها نگین نماینده نسل جدیدی که قرار است وارد این اجتماع شود.

http://sharghdaily.ir/?News_Id=35549

دردسر مشترک آقای فیلمساز با حاشیه‌هامقاله ای در نقد فیلم از روزنامه همشهریروح‌الله حجازی پیش از «زندگی مشترک آقای محمودی...
09/06/2014

دردسر مشترک آقای فیلمساز با حاشیه‌ها
مقاله ای در نقد فیلم از روزنامه همشهری

روح‌الله حجازی پیش از «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» ۲فیلم سینمایی ساخته که هر کدام برای اکران عمومی به مشکل برخوردند.
«در ميان ابرها» و «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» براي رسيدن به پرده سينماهاي ايران داستاني پرفراز و نشيب داشتند. هر 2فيلم حاشيه‌هايي براي اين فيلمساز جوان به‌وجود آوردند اما مانع ادامه كار او در سينما نشدند.

همه دردسرهاي فيلمساز

وقتي فيلم‌هاي حجازي در پيچ و خم اكران بودند و منتقدان سرسخت در جبهه‌هاي مختلف عليه آنها موضع مي‌گرفتند، حجازي فيلم 90دقيقه‌اي مي‌ساخت يا روي يك فيلمنامه تازه كار مي‌كرد. بخت با او يار بود كه، هم در ميان ابرها البته به شكل محدود روي پرده رفت و هم زندگي خصوصي آقا و خانم ميم اكران شد. داستان زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو شبيه 2فيلم قبلي اين فيلمساز است. فيلم سال 91توليد شد، با توجه به گروه بازيگران و سوابق قبلي سازنده‌اش مورد توجه قرار گرفت و حساسيت درباره مضمون آن با توجه به فضاي سينماي ايران در سال91 بالا رفت. در نتيجه، زماني زمزمه توقيف فيلم شنيده شد اما در نهايت سال92 در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد. اين روزها پيش از شروع بازي‌هاي جام جهاني كه فصلي نامناسب براي اكران است، سومين فيلم حجازي اكران عمومي شده است؛ فيلمي كه در نگاهي منصفانه شايسته داوري‌هاي مخالفان درباره مضمون و محتواي آن نيست. حجازي جوان به شهادت 3فيلمش فيلمسازي مستعد، توانا در قصه‌گويي و صاحب سليقه در انتخاب موضوع است.

يك داستان خانوادگي

زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو درباره زوجي است كه همراه دختر نوجوانشان در عمارتي قديمي زندگي مي‌كنند. ورود يك زوج ديگر و حضور آنها زندگي معمولي اين زوج را چند روز دستخوش تغيير مي‌كند. در نهايت وقتي زوج جوان عمارت را ترك مي‌كنند، به‌نظر مي‌رسد همان‌قدر كه رازهاي آنها برملا شده و دستشان براي خاله (هنگامه قاضياني) و شوهر خاله (حميد فرخ‌نژاد) رو شده، خودشان هم تغيير كرده‌اند. درونمايه آشناي موقعيت تازه و تغيير شخصيت‌ها در زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو شما را به ياد زندگي خصوصي آقا و خانم ميم مي‌اندازد و اگر دوستدار قصه‌هايي باشيد كه رويه‌هاي مختلف زندگي و روابط خانوادگي و اجتماعي را نشان و شكاف عميق درون آنها را بازتاب مي‌دهند، از تماشاي فيلم تازه حجازي لذت مي‌بريد.

‌بازي‌هاي ماندگار

نمي‌توان نقش بازيگران را در انتخاب يك فيلم از سوي مخاطب ناديده گرفت. حجازي در سومين فيلمش مانند تجربه‌هاي قبلي سراغ بازيگران حرفه‌اي رفته است. ترانه عليدوستي در نقشي تازه، پيچيدگي و تنهايي بخشي از جوانان نسل امروز را نمايش مي‌دهد همراه با يك بازي برونگرا و فارغ از سيماي هميشه‌آرام. پيمان قاسمخاني نقشي دشوار بازي كرده كه ملاحت و شيريني جوان «سن‌پترزبورگ» را ندارد اما به‌خاطر بازي او دقيقا مانند كدهايي كه فيلمنامه مي‌دهد، عميق است و سراسر تناقض. فرخ‌نژاد نقش پدر سنتي خانواده را بازي مي‌كند كه مطابق الگوهاي رايج همجواري‌اش با دختر جوان (عليدوستي) روي رابطه او و همسرش تأثير مي‌گذارد. اين برخورد شكاف‌هايي ميان او و همسرش را براي هر دو آنها عيان‌تر مي‌كند. قاضياني مثل هميشه در نقش بانوي موقر پذيرفتني است و البته مثل ساير بازيگران تلاش كرده پيچيدگي شخصيت را به شكلي ملموس براي مخاطب زنده كند.

http://www.hamshahrionline.ir/details/261831/cinema/iraniancinema

Rouhollah Hejazi Hadi Alimohammadi

روح‌الله حجازی پیش از «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» ۲فیلم سینمایی ساخته که هر کدام برای اکران عمومی به مشکل برخوردند.

تكه هاي درهم شكسته رنگين كمان رويانويسنده: فرهاد رياضيبهمن سال 90 بود كه در جشنواره فيلم فجر و در بحبوحه نمايش فيلم هاي ...
09/06/2014

تكه هاي درهم شكسته رنگين كمان رويا
نويسنده: فرهاد رياضي

بهمن سال 90 بود كه در جشنواره فيلم فجر و در بحبوحه نمايش فيلم هاي مشهور آن دوره، به ناگهان فيلمي از كارگرداني گمنام به نمايش درآمد كه موجي از حيرت در بين دوستداران سينما برانگيخت.
در زندگي خصوصي آقا و خانم ميم، روح الله حجازي و همكار فيلمنامه نويسش، علي طالب آبادي ورود زوجي با پيشينه يي سنتي به كلانشهري بزرگ و همزمان با آن تصاحب موقعيت شغلي جديدي را روايت مي كرد و به آرامي تاثير فضا و محيط جديد را بر اين زوج و برانگيخته شدن احساس هاي خاموش و گفته نشده از ساليان دراز را پيش روي ما قرار مي داد.
كارگردان در آنجا با تم مشهور و بارها گفته شده «تقابل سنت و مدرنيسم» نقبي بي رحمانه و زيبا به درون انسان ها و متعاقب آن به لايه هاي پنهان و بعضا به اجبار خاموش زندگي زناشويي در جامعه ما زد.
زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو بلافاصله بعد از موفقيت فيلم قبلي و بازيگراني جديد (به جز فرخ نژاد كه در هر دو فيلم مشترك است) و در فضايي شبيه به فيلم قبلي ساخته شد. شايد بتوان آن را تكمله و ادامه يي بر اثر موفق فيلم قبلي حجازي دانست كه اين بار با تغيير الگوي روايت، سعي در بازكردن دريچه يي تازه در باب موضوع مطرح شده در فيلم قبلي مي كند.
خالقان اثر، اين بار به جاي استفاده از الگوي تغيير محيط زندگي به عنوان محرك درام جهت تغيير شخصيت ها، الگوي ورود غريبه يي به جمعي/ خانه يي و تاثير اين فرد بر روزگار ساكنان آن خانه را روايت مي كند. كهن الگويي مشهور كه پيش تر در فيلم موفقي نظير چهارشنبه سوري و به شيوه هاي كم و بيش مشابه مورد استفاده قرار گرفته بود.
در اين فيلم، حاج منصور محمودي (حميد فرخ نژاد) همراه با محدثه (هنگامه قاضياني)، همسرش و دختر نوجوان شان (ترلان پروانه) در خانه يي قديمي و بزرگ به نظر زندگي آرامي را طي مي كنند تا اينكه ورود ساناز (ترانه عليدوستي) خواهر زاده محدثه همراه با دوست / نامزدش، رامتين (پيمان قاسم خاني)، همه چيز اين خانواده و خانه را به سوي مسيري پيش تر ديده نشده سوق مي دهد. اگر فيلم را به چهار بخش از لحاظ زماني تقسيم كنيم، در همان ابتدا و در بخش اول كارگردان با نمادهايي موجز، نشانه هايي از ديدگاه سنتي آقاي محمودي را پيش روي تماشاگر قرار مي دهد.
كدهايي مانند رها شدن تربيت دختر خانواده توسط پدر و واگذار شدن همه وظايف آن به مادر، نوع پوشش مادر، نوع چيدمان خانه و وسايل آن، بيننده را در همان دقايق ابتدايي با اين خانواده بطور كامل آشنا مي كند اما به محض ورود ساناز و رامتين، همه چيز رنگ ديگري به خود مي گيرد. نوع پوشش ساناز و رفتارهاي او (مثل سيگاركشيدن) و تلفن حرف زدن هاي مداوم در آخر شب و از همه جلوه گرانه تر، ماشين گرانقيمت رامتين، به ما مي گويد كه به زودي شاهد تعارض هايي سخت بين اين زوج و خانواده آقاي محمودي هستيم اما از همين لحظات است كه ضعف هاي فيلم آشكار مي شود.
از اين لحظه به بعد (كه حجم زيادي از بخش دوم فيلم را شامل مي شود) عمدتا به اشاره گل درشت اين تعارض ها (ديالوگ ساناز كه مي گويد براي تعمير خانه، ديوار اتاق خواب را برداريم و پاسخ محدثه كه مي گويد: «ديوار اتاق خواب رو برداريم و بندازيم رو پذيرايي؟») و دعواها و درگيري هاي آقاي محمودي و همسرش مي گذرد و اين اشارات گل درشت را مقايسه كنيد با تغيير رفتار آقاي ميم در سكانس فوق العاده دستشويي در زندگي خصوصي آقا و... و نگاه خيره و سرشار از پرسش او به چهره آرايش كرده همسرش بعد از برگشتن از مهماني با گوهريان. نگاهي كه بدون هيچ گونه ديالوگي، رنج او را از زيبايي همسرش كه اين بار نه براي او كه براي همكارش بوده را نشان مي دهد و به استادي، چالش دروني او را پيش روي بيننده مي گذارد.
بخش دوم فيلم كه آشنايي زدايي از خانواده محمودي و آشنايي با زوج جديد است عمدتا به شوخي ها و ديالوگ هاي پينگ پونگي منصور و ساناز و رامتين مي گذرد. شوخي هايي كه در بسياري جاها از فرط اغراق در استفاده، توجه بيننده را از سير جدي درام دور مي كند و همانند بسياري از روايت هاي ايراني نمايشنامه بزرگ خداي كشتار (ياسمينا رضا) - كه اتفاقا موضوعي تقريبا نزديك به اين فيلم دارد - كندوكاو در احوال و درونيات شخصيت ها و آشنايي زدايي از آنها بعد از ورود عامل خارجي را رها مي كند و بيننده را در سطح و فضايي كميك (و حتي عمدتا شوخي هاي ضعيف) رها مي كند.
شايد بزرگ ترين ضعف در همين موضوع باشد كه حجازي برخلاف فيلم قبلي خود كه به نظر از يك فيلمنامه و طرح داستان قوي، كار خود را آغاز كرده و با آن مسير را ادامه داده در اينجا تنها به خط داستاني و ايده اصلي جذاب خود بسنده كرده و فيلم را بيشتر از درگير كننده بودن، مفرح ساخته است و شايد اين تلخ ترين نكته در انتهاي تماشاي آن باشد.
او در بخش سوم فيلم، روايت را به يافتن پاسخ معماي دليل و چرايي رفتن ساناز به آژانس هواپيمايي و دليل ارتباط او با دوست رامتين مي گذراند. پيچش داستاني اي كه خط اصلي داستان را رها مي كند و باعث مي شود كه او مجبور به جمع بندي سريع اين درام پيچيده در زماني كم (بخش چهارم فيلم) شود. خطايي كه باعث افتادن فيلم در دام پاياني رها شده و نه پاياني باز مي شود. شخصيت ها طبق الگوي مشهور درام در پرده سوم كه بعد از حادثه/ فاجعه، است به سير تحول شخصيتي باور پذيري براي مخاطب بايد رسيده باشند اما انتهاي فيلم در سكانسي قابل پيش بيني با نمايي بسته از تك تك كاراكترها، مخاطب را با انبوهي سوال بي پاسخ درباره سير درام (كه دليلش ابهام فيلمنامه و نه قوت آن است) است، رها مي كند.
باز هم اين پايان با سكانس نفسگير انتهايي زندگي خصوصي آقا و... كه جدال و درگيري آقا و خانم ميم در بحبوحه ترافيكي بي انتها و در شبي باراني، به رفتن و پياده شدن آن دو و رها كردن ماشين روشن در ميان بزرگراه همراه با موسيقي مسحور كننده كارن همايون فر ختم مي شود. زندگي مشترك. به وضوح بازي هاي قدرتمند (به خصوص بازي گيراي ترانه عليدوستي) و كارگرداني و فيلمبرداري پر زحمتي را در خود جاي داده اما فيلمنامه پر حفره آن، مانع نزديك شدنش به گيرايي و كوبندگي فيلم قبلي مي شود.
اما اين فيلم در همين شرايط، بستر بسيار مناسبي را براي تحليل هاي روانشناختي و جامعه شناسي پيش روي علاقه مندان قرار مي دهد كه بي ترديد توسط متخصصان امر، نياز به واكاوي اتفاقات و سير درام در آن و به خصوص در فيلم قبلي حجازي را دارد. حجازي در اين دو فيلم، با وجود كاستي ها، دريچه تازه يي در داستان گويي را به تصوير مي كشد. نگاهي بي رحمانه به خلوت آدم هاي دور و برمان. به يواشكي هاي آنها. راست مي گفتند كه هر كسي يك يواشكي دارد...



روزنامه اعتماد، شماره 2978 به تاريخ 18/3/93، صفحه 9 (سينماي ايران)
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2964381

Address

Tehran

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when زندگی مشترک آقای محمودی و بانو Married Life of Mr Mahmoodi and His Wife posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share